
. شنبه تولد خواهر اِلیه. امروز رفتیم با مامان براش یه پندِنتِ قلب طلا گرفتیم با یه کارت تولد.
. شنبه گذشته جشن نامزدی مریانا بود! نرفتم که هیچ! نه کادو گرفتم! نه کادو فرستادم! نه هیچی! آخه میدونی چی شد! قرار بود من و اون یکی دوستم با هم بریم! بعد دوستم براش کاری پیش اومد نتونست بیاد! منم گفتم کجا می خوام برم وسط قوم عرب! رقصشونم حتی بلت نیستم! مریانا هم که خودش عروسه! نمی تونه راه بیافته دنبال من که! یا من دنبال اون! با این بهونه ها هم عمراً راضی نمیشه که نیام! مجبور شدم دروغ بگم! مجبور ها! بهش گفتم نوبت عملم (داستان داره) رسیده! با دهن سرویس شده که نمی تونم بیام! با کلی اصرار قبول کرد! چند روز بعدش کریستینا (دختر عموی مریانا + دوست ما) لبو رو تو بازار دیده و پرسیده چرا گلی نمیاد جشن! لبو هم گفته چون تنهاست و خوشش نمیاد و از این حرفها!!!
یعنی از این افتضاح تـــــــــــــر :|
. فیلم بی وفا رو دیدم... قشنگ بود... واسه وقت گذرونی!
. یکشنبه قراره با مامان و زنِ عمو ریشوهه بریم خونه شوفی اینا. آخه من که عاشق چش و ابروی این خانومه نشدم که! فقط باسه فوضولی دارم میرم! بلاخره هر چی باشه طرف میشه زنِ عمویِ زبل دیگه =))
. این زبل خان هم کشت من و ها! یه بار می زنگم بس که دپسرده ست اشکم و در میاره.. یه بار دیگه م از شدت خنده! در هر حال واسه من که فرقی نداره بلاخره اشکم باید در بیاد که میاد! همه کارای خطرناک هم میده به من >< ایـــــــــش! تاااازه به من میگه این چه طرز برخورد با یه زندانیه!!!
. یه هفته دیگه مدرسه ام دوباره شروع میشه... پیش به سوی خر خوانی... ایشالا!
. امشب بگو عزیزم بی من کی هم صداته ... دلم گرفته امشب فاصله ها زیاده... ببین چطور این یه بیت شعر اشک ما رو در میاره ها!!!!!!!!
پ.ن. چیزی ندارم در خور این خاندان ولی... گاهی برای صاحب خود پارس میکنم.
بازم پ.ن. خیلی قالب جدید و دوست دارم اما هنوز به نظرم کامل نیست!

