تبليغاتX
ای همسفر آهسته تر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

امروز از صبح اومدم نشستم تو اتاقم، بخاری رو روشن کردم گذاشتم کنار صندلیم و پاهام و گذاشتم روش. اما دستام هنوز سرده سرده.
چشمام داره از کاسه در میاد اما کلی کتابخونه آنلاین پیدا کردم و کلی کتاب دانلود کردم. یه لیست بلند بالا هم درست کردم از سی دی هایی که این بار میام ایران باید حتماً بگیرم. از جمله:

. جودی آبوت و بابا لنگ دراز
. هایدی
. فوتبالیست ها
. آنشرلی با موهای قرمز
. بچه های آلپ
. زبل خان
. زنان کوچک و...

آدرس کتابخونه های آنلاین:

www.did.ir
www.farsiebook.com
www.behdad.org
www.parstech.org
www.downloadbook.com
www.khabgard.com
www.seapurse.com/index.php
www.khatereh.net/books.html
www.avayeazad.com/farsi.html
www.ebookpars.com
www.irpdf.com

پ.ن. چه بارون قشنگی داره می باره... خدایا شکرت!

+ نوشته شده توسط گلی در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 15:37 |
گاهی وقت ها فکر می کنم یه خورده زیادی... خاکی می شم!!!
+ نوشته شده توسط گلی در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 15:24 |
اولِ اولِ اول تولد امام علی رو به همه... روز پدر رو به پدرا... و روز مرد و به مردا! تبریک می گم.

. شنبه تولد خواهر اِلیه. امروز رفتیم با مامان براش یه پندِنتِ قلب طلا گرفتیم با یه کارت تولد.

. شنبه گذشته جشن نامزدی مریانا بود! نرفتم که هیچ! نه کادو گرفتم! نه کادو فرستادم! نه هیچی! آخه میدونی چی شد! قرار بود من و اون یکی دوستم با هم بریم! بعد دوستم براش کاری پیش اومد نتونست بیاد! منم گفتم کجا می خوام برم وسط قوم عرب! رقصشونم حتی بلت نیستم! مریانا هم که خودش عروسه! نمی تونه راه بیافته دنبال من که! یا من دنبال اون! با این بهونه ها هم عمراً راضی نمیشه که نیام! مجبور شدم دروغ بگم! مجبور ها! بهش گفتم نوبت عملم (داستان داره) رسیده! با دهن سرویس شده که نمی تونم بیام! با کلی اصرار قبول کرد! چند روز بعدش کریستینا (دختر عموی مریانا + دوست ما) لبو رو تو بازار دیده و پرسیده چرا گلی نمیاد جشن! لبو هم گفته چون تنهاست و خوشش نمیاد و از این حرفها!!!

یعنی از این افتضاح تـــــــــــــر :|

. فیلم بی وفا رو دیدم... قشنگ بود... واسه وقت گذرونی!

. یکشنبه قراره با مامان و زنِ عمو ریشوهه بریم خونه شوفی اینا. آخه من که عاشق چش و ابروی این خانومه نشدم که! فقط باسه فوضولی دارم میرم! بلاخره هر چی باشه طرف میشه زنِ عمویِ زبل دیگه =))

. این زبل خان هم کشت من و ها! یه بار می زنگم بس که دپسرده ست اشکم و در میاره.. یه بار دیگه م از شدت خنده! در هر حال واسه من که فرقی نداره بلاخره اشکم باید در بیاد که میاد! همه کارای خطرناک هم میده به من >< ایـــــــــش! تاااازه به من میگه این چه طرز برخورد با یه زندانیه!!!

. یه هفته دیگه مدرسه ام دوباره شروع میشه... پیش به سوی خر خوانی... ایشالا!

. امشب بگو عزیزم بی من کی هم صداته ... دلم گرفته امشب فاصله ها زیاده... ببین چطور این یه بیت شعر اشک ما رو در میاره ها!!!!!!!!

پ.ن. چیزی ندارم در خور این خاندان ولی... گاهی برای صاحب خود پارس میکنم.
بازم پ.ن. خیلی قالب جدید و دوست دارم اما هنوز به نظرم کامل نیست!

+ نوشته شده توسط گلی در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 23:45 |
الان خیلی اتفاقی یاد این آلبوم مکابیز افتادم - عشق ممنوع - اومدم تو ایران ترانه پیداش کردم و گوشیدم و کلــــــی خاطره برام زنده شد و کلـــــــــــی یاد گذشته ها افتادم... اتاق کوچیکه خونمون و اون ضبط صوت کوچولوی قرمز... حسهای قشنگی دارم الان... از خود مکابیز بدم میاد ولـــــی صداش بی نهایت نازه... مثل اندی یه غم خاصی تو صداش هست!

این آهنگش که دیگه رسماً پدرم و درآورد:

غم تو قلب منو اسیر سایه میکنه
چشم من برای تو همیشه گریه می کنه

بارون میاد تو کوچه می شینه پشت شیشه
درست مثل روزی که رفتی واسه همیشه
ای آرزوی قلبم امشب بگو کجایی
پوسیدم از غم تو تو غربت و تنهایی، خسته از این جدایی
بی تو چه ها کشیدم در حسرتت عزیزم به انتها رسیدم

من که از خدا به جز تو چیز دیگه ای نخواستم
هر چی هست فدای عشقه، من فقط تورو می خواستم
کاش می شد حتی یه بار از تب بوسه هات بسوزم
با تو من یه باره دیگه لب شادی رو ببوسم

به من بگو عزیزم بی من کی هم صداته
دلم گرفته امشب فاصله ها زیاده
کدوم عاشق می بوسه اون دست مهربون و
تو چشم تو می بینه مهتاب آسمون و
تو خلوت کوچه ها سرت رو شونه ی کیست
گلایه ای ندارم این بازی زندگیست

اگه از غصه شکستم یه گوشه نشستم
هستی مو باختم و عشق تو ساختم
ساده شکستم یه گوشه نشستم
هستی مو باختم وعشق تو ساختم
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود..........

---

اونروز تو این مسابقه تب و تاب (جام جم ۳) یه آقایی رو آورده بودن خوش تــــــــــیپ... خیلی قیافه اش برام آشنا بود. کلی فکر کردم باز دوباره فکر کردم بعد یهویی یادم اومد! می گم آقا این که مهرداد میناوند خودمونه که...

قرمزتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتته

---

قالب جدید رو دارین که! چطوره؟ اونی که می خواستم نشد... اشکال نداره به زودی عوضش می کنم باز! راسسی برگشتم به همون " ای همسفر آهسته تر " ِ خودم... خشنگتره نه؟ هر چی فک کردم دیدم این "گلی تنبلی" به دلم نمی شینه که نمی شینه...

---

امروز کلی برنامه ریزی! کرده بودم که کل روز و بیکار بشینم! فقط خوش باشم باسه خودم، بعد عصر بود زیزی زنگیده که ما داریم میایم خونه تون! دیشب از سیدنی اومده بودن و شب و خونه اون یکی عموهه بودن و امشب هم تلپ می باشن اینجا! الان تازه زیزی خوابید منم اومدم آپ کاری! شانسه دیگه!

می گم نیست اتاق من خیلی گنده ست! الان نصفش و کیفای جور واجور زیزی گرفته جا واسه خواب خودمون نمونده! یعنی چی می کشــــــــــــم من!

زیزی ییهو برگشته ازم می پرسه: گلی تو وقتی دلت تنگ میشه یا می خوای درد و دل کنی حرفات و به کی میگی؟
هر چی به مغز نداشته ام فشار آوردم آقا شما بگو یه نفر! پیدا نشد که نشد! خودمم تعجب کردم خوب! بعد تو ذهن (همون نداشته ام) داشت این آهنگ باسه خودم پخش میشد: "بابا تو دیگه کی هستی!"

---

فیلم " بی وفا " رو می بینم به زودی... می گم چطور بود.

---

نمی دونم چرا... دلم بد جور عجیبی باسه زبل تنگ شده این چند روزه! کاش می تونست اینجا باشه... فکر اینکه معلوم نیست تا چند سال دیگه قراره نبینمش گاهی وقتها دیوونم می کنه.

اونروز با مامان و لبو نشسته بودیم. داشتیم از دورانهای بچگیمون باسه هم تعریف می کردیم...
مامان: خیلی دلم می خواد برگردم به ۲۳-۲۴ سال پیش.
لبو: من می خوام برگردم به ۶ سال پیش.
من: وااای من می خوام ۲-۳ سال برم جلو........!!!

---

دیگه برم بخوابم... فردا باید صبح زود پاشیده شم! نهار دعوتیم خونه عمو ریشوهه!

شب بخیر جمیعاً

پ.ن. ساعت آپ و داشته باشین فقط! (۳ بامداده ها)

+ نوشته شده توسط گلی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 3:42 |
خیلی دوس دارم این فیلم و... بخصوص آخرش و... کلی هندی بود! خوشم اومد! شریفی نیا + گلشیفته = بیــــــــــــست!!! فقط یه کم حرصم در میاد از این محدودیتهای فیلمی! گاهی وقتها یه نوازش یا یه بغل گرفتن زیباتر و پر معنی تره از یه عالمه حرفهای قشنگ و رمانتیک... اما حیف....!
ولی عجب فیلمیه! خیلی قشنگ بود... خیلـــــــــــــــــــــی! خیلی غمگین بود! سوختم یعنی! قلبم سولاخ سولاخ شد اما خوب دریغ از یه قطره اشک!!!

الان من دوباره یه چیزی کشف کردم!  خوب ببین... من که این همه (یا بخاطر فیلمی یا تو واقعیت) هی قلبم آبکش میشه هی تنگ میشه هی گشاد میشه هی می گیره هی ول می کنه هی این اشک ها بوجود میان اما بیرون نمیان... خوب کجا میرن پس... بلاخره باید یه جایی تو همین یک عدد بدن بی ظرفیت خودشون و گم و گور کنن دیگه... درست می گم؟ خوب بعد یعنی من بخاطر اینه که چاق می شم اصلندشم پرخور نیستم اصلندشم تنبل نیستم...=)) بله...!

فیلمایی که این چند روزه نیگا کردم:
خاندان سیبیلیان (بی مزه) معتاد اجباری (اینم شد فیلم) نصف مال من نصف مال تو (با نمک بود) قلقلک هم دارم می زنم رو دی وی دی که امشب ببینم (فکر کنم خوب باشه)

دیروز رفتیم خونه لپ قرمزی... خفونش برم سرما خورده بود... تو همین هفته باید یه روز برم خونه شهناز یه روز خونه الی یه روزم خونه شوفی اینا! دارین که برنامه ریزی رو! کشتم خودم و D:

+ گاهی باید سکوت کنیم... شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد!
+ دعوی عشق ز هر بلهوسی می آید... دست بر سر زدن از هر مگسی می آید...:))

+ نوشته شده توسط گلی در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 8:14 |

 

خداوندا کفر نمیگویم 

پریشانم

چه میخواهی تو از جانم

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است............!!!!

+ نوشته شده توسط گلی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 3:51 |
هر ۳ ثانیه یک نفر در جهان از دنیا می رود...
و احتمال آن زیاد است که آن یک نفر، از خویشان تو باشد...
پس به جای آن که سالی یک بار خدا را به خاطر از دست دادن عزیزی نکوهش کنی...
هر ۳ ثانیه یک بار، خداوند را ستایش کن که عزیزانت را حفظ کرده است!!!

---

این و صبح تو یه سایتی خوندم گفتم بزارمش اینجا بلاخره یه جمله درست حسابی تو این وبلاگ باشه! دیگه دلم براتون سوخت انقدر این چرندیات من و هی مجبورین تحمل کنین!

 <--- این منم :)

امروز اصلا حالم خوش نیست ها! دلم گرفته اعصاب برام نمونده... زندگی بـــــــــــــــی نهایت تکراری و خسته کننده و مزخرف شده! نمی دونم چه مرضیه تا مدرسه هست آرزو می کنم تعطیلات بیاد حالا هم که تعطیلیم... بابا هم نیست.... دیگه چه مرگمه پس!!! من گاهی وختا خود-زده (اسمی که خودم برا این بیماری انتخاب کردم) می شم... یعنی بی نهایت بی حوصله از خودم و از همه بدم میاد... حوصله هیچ کاری و ندارم... می خوام تنها بشینم سر لپ تاپم یا فیلم ببینم!... فقط هر کاری می کنم تنها باشم! حوصله ام سر میره از اینکه همیشه انقدر دورو ورم شلوغ و پُره! اگه به مامانم اینا بگم من می خوام چند لحظه تنها باشم مطمئنم از حرفم خندشون می گیره!!! خوب آخه چه معنی داره آدم بخواد تنها باشه... این یعنی کفر گفتم... یعنی الان خدا میاد همه رو می کشه تا من مزه ی بد تنهایی رو بچشم!!! یا فکر می کنن عاشق شدم زده به سرم!!!

خدایا من چی کار کنم!

البته نا گفته نماند از دست زبل هم یه کم ناراحتم! اون روز پای تلفن یه حرفی زد که شاید زیاد مهم نباشه اما نمی دونم چرا انقدر بهم برخورد... بیچاره خودشم متوجه شد و زود معذرت خواهی کرد اما به قول معروف آبی که ریخته رو نمی شه جمعش کرد! حالا نمی دونم ب خودش این و براش تعریف کرده و کلی سرش خندیدن یا به قول خودش اشتباهی شنیده! به هر حال هر کاری می کنم از ذهنم بیرون نمی ره این جمله اش!

خیلی اندی-گرفته شده می باشم این روزها! خیلی هاااا! همش دوس دارم صبح تا شب اندی بزارم لم بدم جلو تی وی حال کنم... بابا هم خونه نیست (رفته سیدنی) و تا دو یا سه شنبه بر نمی گرده و فعلا از دست گیر دادناش راحتم!
اون روز کپل اومده میگه: Abz* can u put andy's cd? I miss him
(abz مخفف آبجیه) فک کــــــــــــن... خانوادگی اندی گرفته شدیم! حالا دیگه کپلم دلش باسه اندی من تنگ میشه.... :))

مهمونی روز شنبه خوش گذشت. کلی با شوفی صمیمی شدم! (اون که با همه هستم) ماشالا خیلی پر روئه... خوشم میاد ازش!
یه جایی شهناز داره با مامان صحبت می کنه منم گوشم نصفی با اوناست نصفی با لبو! بعد داشت در مورد دیپورت شدن برادرزاده ی اسی تعریف می کرد!
شب مامان اومده می گه شنیدی شهناز گفت برادرزاده ی اسی دیپورت شده از اندونزی! می گم اون دیگه کیه؟ مامان می گه زبل دیگه!!!!!!!!!!
بعد از کلی فشار به این مغز فعال و همیشه حاضر در صحنه ام تازه متوجه شدم که آقا زبل
میشه برادرزاده ی اسی دیگه... ای بابا چقدر خنگین شما :))
بعد فرداش زنگیده شدم به زبل که : تو چرا انقدر به من دروغ می گی؟؟؟
زبل بیچاره یهو شوکه شد: من کی به تو دروغ گفتم!!!
من: آخه من دختر به این خوبی تو چرا همش به من بیچاره دروغ می گی!
زبلم که تازه متوجه شده بود من دارم شوخی می کنم خندید: خوب من چی گفتم؟
من: خوب تو از اندونزی دیپورت شدی به من هیچی نگفتی!
زبل: آره اونوقت مخابراتم به خاطر شما با خودم برداشتم آوردم................ :دییییی

پ.ن. جام جم ۳ داره ارث بابام و میزاره... کلی من عاشقششششم!
پ.ن. دارم چاق می شم... احساس بدی دارم.... گریهههه

+ عکس پست پایینی تزیینی می باشد... یعنی من نیستم خوب! "تصویر من" اسم این آهنگه!

+ نوشته شده توسط گلی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 3:11 |

عـشـق مـن جـز غم دلواپسي نـيسـت
آخه قلـبـم مثل قـلـب کـســي نـيسـت
من پر از احساسم
تو پر از احساسـي
واي اگر قلب منو نشناسي
بيا با عشق و احساس منو دوباره بشناس...

تو به تصويري چه کودکانـه دل باختـه اي
منو اونجوري که در بـاور خـود ساخته اي
تو به نقشي که چه دوره از من
عکـس ماهـه تـوي آب روشــن
تـوي رويــايـي مـثـل بــيــداري
تو مي خواي که ماهو از برکه بياي برداري


...من نه عمري پشت شيشه چون عروسک بودم
...نـه کـه خـفـتـه بـيـن پــنـبـه هـا و پــولـــک بودم
...من اگـر سـردار عـشــقـم يا کـه پـاک باخـتـه ام
...ســرنوشــتم رو با دســتـاي خــودم سـاخته ام
...قـصـه ها گـذشـتـه بـر مـن تــا بـدونـم کـيسـتم
...سر گذشتم هر چه بوده من پشيمـون نيـسـتم
...يه زمان عاشــق و گـاهـي تـوي آغـوش هـوس
...هـر چــه بــوده همه انـتـخـاب مـن بـوده و بــس
...گاهي سرشار از حقيقت گاهي مغلوب گناه
...هر چه هستم تو فقط من رو براي من بخواه
...مــن اگـر مـريـم پـاکـم يـا کـه يـک گـيـاه هرز
...عشق من، بيا به باور هـاي مـن عـشـق بورز

من پر از احساسم
تو پر از احساسـي
مگه مي شه قلبمو نشناسي... مگه مي شه قلبمو نشناسي...

- آهنگ

پ.ن. بلاگفا دیروز بدجور قاط زده بود... دو ساعت طول می کشید تا یه وبلاگ و باز کنه! فقط بلاگفا مشکل داشت ها! نیدونم چرا!
پ.ن. پیرهن پری چرا وبلاگت بستیده!!!

+ نوشته شده توسط گلی در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 4:22 |
ســـــــــــلام... حال شما؟ احوال شما؟ خوب هستین؟

منم بد نیستم... می گماااا این قالبه خیلی خشنگ شده نههه؟! من خیلی دوسش دارم... امروز دو ساااعت نشستم درستش کردم کلی هم ذوق زده ام الان :دی

بلــــــــــــه به سلامتی درس هم تعطیل و حسابی خوش خوشانمان است و کلی حال می کنیم... دیروز این سریال "خانه به دوش" رو برا بار دوم دیدم... من عاشــــق بازی علی صادقی و عطارانم! خیلی طبیعی و با نمک کار می کنن... بعد فیلم محاکمه رو هم دیدم که خیلـــــــــــــی بیخود بود! دختره فک کنم همون دختره "سام و نرگس" بود!

دیشب هم رفتم ۳ تا فیلم گرفتم: Snakes on a plane, The devil wears prada, Wrong turn

آخه یکی نیست به من بگه تو با این دل و جراتت مجبوری بشینی فیلم ترسناک ببینی!!! شبش هم مجبور می شم برم اتاق لبو یا پیش کپل بخوابم! والاااا

آها شنیدین توالتهای سیدنی "مار"دار شده!!! یعنی مار رفته تو فاضلاباشون... بعد فک کـــــــــن شما!!! یه آقاهه رو زده (  ) الانم تو بیمارستانه... حالا ماراش از این کوچیکا نیستن ها... از این دراز گنده هاااا... کم مصیبت داشتیم حالا ترس از دست به آب رفتن هم اضافه شد بهش!!! از همین الان باید بیافتم دنبال کلیه زاپاس داشته باشم خوبه :))

همین دیگه حرفی نیست... امری هم نیست ... مرخصی دااااش  

بایتون جمیعاً و رحمته الله و برکاته...

پ.ن.۱ اگه کسی خواست قالب این شکلی درست کنه یا هر مدلی که خواست بگه من لینک این وبسایت قالب سازو براش بزارم. خیلی راحت میشه باهاش کار کرد... فارسی هم هست!

+ نوشته شده توسط گلی در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 8:15 |