الان خیلی اتفاقی یاد این آلبوم مکابیز افتادم -
عشق ممنوع - اومدم تو ایران ترانه پیداش کردم و گوشیدم و کلــــــی خاطره برام زنده شد و کلـــــــــــی یاد گذشته ها افتادم... اتاق کوچیکه خونمون و اون ضبط صوت کوچولوی قرمز... حسهای قشنگی دارم الان... از خود مکابیز بدم میاد ولـــــی صداش بی نهایت نازه... مثل اندی یه غم خاصی تو صداش هست!
این آهنگش که دیگه رسماً پدرم و درآورد:
غم تو قلب منو اسیر سایه میکنه
چشم من برای تو همیشه گریه می کنه
بارون میاد تو کوچه می شینه پشت شیشه
درست مثل روزی که رفتی واسه همیشه
ای آرزوی قلبم امشب بگو کجایی
پوسیدم از غم تو تو غربت و تنهایی، خسته از این جدایی
بی تو چه ها کشیدم در حسرتت عزیزم به انتها رسیدم
من که از خدا به جز تو چیز دیگه ای نخواستم
هر چی هست فدای عشقه، من فقط تورو می خواستم
کاش می شد حتی یه بار از تب بوسه هات بسوزم
با تو من یه باره دیگه لب شادی رو ببوسم
به من بگو عزیزم بی من کی هم صداته
دلم گرفته امشب فاصله ها زیاده
کدوم عاشق می بوسه اون دست مهربون و
تو چشم تو می بینه مهتاب آسمون و
تو خلوت کوچه ها سرت رو شونه ی کیست
گلایه ای ندارم این بازی زندگیست
اگه از غصه شکستم یه گوشه نشستم
هستی مو باختم و عشق تو ساختم
ساده شکستم یه گوشه نشستم
هستی مو باختم وعشق تو ساختم
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود.......... 
---
اونروز تو این مسابقه تب و تاب (جام جم ۳) یه آقایی رو آورده بودن خوش تــــــــــیپ... خیلی قیافه اش برام آشنا بود. کلی فکر کردم باز دوباره فکر کردم بعد یهویی یادم اومد! می گم آقا این که مهرداد میناوند خودمونه که...
قرمزتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتته
---
قالب جدید رو دارین که! چطوره؟ اونی که می خواستم نشد... اشکال نداره به زودی عوضش می کنم باز! راسسی برگشتم به همون " ای همسفر آهسته تر " ِ خودم... خشنگتره نه؟ هر چی فک کردم دیدم این "گلی تنبلی" به دلم نمی شینه که نمی شینه...
---
امروز کلی برنامه ریزی! کرده بودم که کل روز و بیکار بشینم! فقط خوش باشم باسه خودم، بعد عصر بود زیزی زنگیده که ما داریم میایم خونه تون! دیشب از سیدنی اومده بودن و شب و خونه اون یکی عموهه بودن و امشب هم تلپ می باشن اینجا! الان تازه زیزی خوابید منم اومدم آپ کاری! شانسه دیگه!
می گم نیست اتاق من خیلی گنده ست! الان نصفش و کیفای جور واجور زیزی گرفته جا واسه خواب خودمون نمونده! یعنی چی می کشــــــــــــم من!
زیزی ییهو برگشته ازم می پرسه: گلی تو وقتی دلت تنگ میشه یا می خوای درد و دل کنی حرفات و به کی میگی؟
هر چی به مغز نداشته ام فشار آوردم آقا شما بگو یه نفر! پیدا نشد که نشد! خودمم تعجب کردم خوب! بعد تو ذهن (همون نداشته ام) داشت این آهنگ باسه خودم پخش میشد: "بابا تو دیگه کی هستی!"
---
فیلم " بی وفا " رو می بینم به زودی... می گم چطور بود.
---
نمی دونم چرا... دلم بد جور عجیبی باسه زبل تنگ شده این چند روزه! کاش می تونست اینجا باشه... فکر اینکه معلوم نیست تا چند سال دیگه قراره نبینمش گاهی وقتها دیوونم می کنه.
اونروز با مامان و لبو نشسته بودیم. داشتیم از دورانهای بچگیمون باسه هم تعریف می کردیم...
مامان: خیلی دلم می خواد برگردم به ۲۳-۲۴ سال پیش.
لبو: من می خوام برگردم به ۶ سال پیش.
من: وااای من می خوام ۲-۳ سال برم جلو........!!!
---
دیگه برم بخوابم... فردا باید صبح زود پاشیده شم! نهار دعوتیم خونه عمو ریشوهه!
شب بخیر جمیعاً
پ.ن. ساعت آپ و داشته باشین فقط! (۳ بامداده ها)
+ نوشته شده توسط گلی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت
3:42 |