تبليغاتX
ای همسفر آهسته تر

یعنی من الان واقعن اعصاب ندارم!
قلبم شکسته... تیکه تیکه شده... با چسب دو قلوی رازی هم درست بشو نیست!

 

بقیه این پست پاک شد... چیز مهمی نبود!

 


پ.ن.۱ گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ... چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
پ.ن.۲ من خدا را به نرخ روز بندگی نمی کنم!

+ نوشته شده توسط گلی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:53 |

خوب واقعاً چرا!
خیلی ها از اینکه من تا این حد به یه خواننده ی معمولی علاقه دارم تعجب می کنن!
شاید هم حق با اوناست اما من دلیل دارم!

خوب جدا از اینکه اندی خواننده ی محشریه و صداش واقعاً تکه!
من اون و خیلی بیشتر از یه خواننده دوست دارم چون ارزشش خیلی بیشتر از یه خواننده معمولیه!
صدای اندی، تک تک آهنگهاش، لحظه به لحظه ویدیوهاش و حتی حرکات روی صحنه اش برا من یک دنیا خاطره است!
خاطرات تلخ و شیرین... دوران بچگی ام، نوجوانی ام، دلتنگی هام!
من با صدای اندی بزرگ شدم... خندیدم... گریه کردم. حتی تو رویاهای آینده ام هم تو گوشه کناراش حتماً از اندی هم رد پایی هست! 
فکر می کنم ۷-۸ ساله بودم که اولین ویدیوش رو که "آمنه" بود دیدم و از همون موقع تا امروز شده جزء جدایی ناپذیری از زندگیم!
صداش اونقدر برام دوست داشتنی و آشناست که وقتی تو یه مهمونی یا جایی می شنوم از ذوق زیادم شروع می کنم بالا پایین پریدن و همخونی :دی با این صدای نازم!
تازه هر کسی یه مدتی با من زندگی کنه مطمئنن عاشقش میشه! حتی این زن عموی باهوشم (!) با این که اصن ایرانی بلت نیست عاشقش شد حالا چه برسه به اونایی که می فهمن این فرشته چه حرفای ناززززی می زنه!

خلاصه همه این ها رو گفتم که بگم دیگه نشنوم کسی به اندی من بگه جلف!!! :دی اوفتااااد؟

خوب واقعاً چشم بعضی ها روشن با این پستی که زدم :دی البته خوب خدا رو شکر که فعلن نیستن اون بعضی ها اگر بودن که چشم منم به خیلی چیز ها روشن می شد شاید!!! :دی زیاااد

 

پ.ن.۱ یه نفر از خدا پرسید چرا زنها رو اینقدر ملوس آفریدی؟ خدا گفت تا شما اونا رو دوست بدارید. گفت پس چرا اینقدر احمق آفریدیشون؟ خدا گفت تا اونها هم شما رو دوست بدارند!

پ.ن.۲ ببینم خورشید یه هویی تابید یا تو به روم لبخند زدی!
پ.ن.۳ دیروز هر چقدر زنگ زدم این آقا کنفه گوشیش و ور نداشت هی حرص من در اومد... اگه فکر کرده من بیخیال می شم کور خونده :دی امروز دوباره امتحان می کنیم!!!

 

+ راستی اونایی که یاهو ۳۶۰ دارن آیدیشون و لفطن بزارن من اددشون کنم!!! مرسیییی

+ نوشته شده توسط گلی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:37 |

+ خوب من الان دوس دارم دوباره بچه باشم... یعنی خیلی بچه... مثلن ۱-۲ ساله حالا تا ۳ سالشم قبول دارم... دوس دارم مثه اون وقتها به تنها چیزای که فک می کنم اسباب بازیام باشه... خوب نمی خوام بزرگ شم، زوره؟؟؟ نـــــــمی خــــــــــوام

( نفس عمیـــق )

خوب من خوبم...!

+ الان یهویی یاد دوران SIEC افتادم... آی که چه دورانی بود... "اس آی ای سی" مخفف اسم همون مدرسه ای بود که وختی بچه هایی (۱۲ سال به بالا) که تازه اومدن استرالیا رو می فرستن اونجا تا زبان و لهجه شون برای مدرسه های اینجا آماده باشه... بعد شما فک کن یه عالمه پسر و دختر دیوونه (هندی، چینی، کره ای، ژاپنی، ترکی، ایرانی، عربی، اروپایی و...) رو میندازن یه جا... هیش کدومم فینگیلیش بلت نیستن که... بعد باید یاد می گرفتیم هر جور شده!  بعد کلی هم با هم حرف می زدیم و واقعن من نمی دونستم بعضی از زبان ها می تونن انقدر شبیه هم باشن!
مثلن یه پسره بود از ترکیه کلی مسخرش می کردیم و می خندیدیم... بعد کلمه مشترکی که با زبان اینا پیدا کرده بودیم "قاچاقچی" بود... حالا شما فک کن هر موقع از هر جا می دیدیمش دااااد هواااار قاچاقچـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ... اونم از اون طرف قاچاقچـــــــــــــــی اصن کلی حال می کردیم با این دیوونه ها
بعد حالا با همین دیوونه بازیامون و حرف نفهمیات نیدونم اینا اون وسط چجوری عاشق همدیگه می شدن کلی می خندیدیم من و لبو... حالا همشم عشقای بی سر انجام بوداا... شما فک کن.. یه پسر کره ای عاشق من شده بود... بعد نیسا دختره اندرونزیایی عاشق پسر کره اییه... بعد پسره تایلندی عاشق نیسا اونوخت یه دختره دیگه عاشق اون پسره... فیلم بود اصن!
این دختر هندیه پوجا هم عاشق پسره اسپانیایی (خوش سلیقه بود خوب) ... یعنی این یکی آخرش بـــود... هی براش پیغام می فرستاد کلی حرفای عشقولانه که برین بش بگین پوجا بدون تو می میره و از این حرفای فیلم هندی درار دیگه خودتون که واردین... بعد من و لبو هم یه نیگا به همدیگه و بزن زیر خنده... ای حال می داد سر به سرشون می زاشتیم... بعد ما هم که نیست خیلی دوستای خوبی بودیم بدو بدو می رفتیم به پسره می رسوندیم و کلی اذیتش می کردیم

یه روز که داشتیم سر کلاس فیلم تایتانیک و می دیدیم... این کره ای ها هم که آخرت پر رو... بعد وقتی اون جا قشنگه فیلم اومده بود... همون نقاشیه دیگه... این پوجاهه پاشده کنترل و گرفته هی next می زنه.... پسر کره ایه پاشده هی Back میزنه بعد همون یه تیکه رو فک کنم ۱۰-۲۰ باری دیدیمش

حالا ترمای آخر کلی باحال تر شده بود... ۳ تا پسر ایرانی و یه دختر ایرانی هم به جمعمون اضافه شده بودن... اون سیناهه که اصن پرت بود... اون و بی خیالش... این وسط من بیچاره با امیره می حرفیدم نعیم زیر چشمی چپ چپ نیگا می کرد، با این می حرفیدم اون یکیش... دختره غزاله هم که اصن تو باغ نبود اون... حالا بماند چقدر به این امیره گیر می دادیم  مثلن خیلی جدی و مهربون داره میاد طرفم:
امیر: گلی آهنگ جدید شادمهر و آوردم نمی گوشی؟
من (با دقت بش نیگا می کنم): ببینم امیر تو چرا ۳ تا تی شرت روی هم می پوشی؟!!! (فک کـــن)

یه پسره بود از روسیه... نیدونم این کلمه ج ن د ه رو از کی یاد گرفته بود... حالا سر کلاس همه ساکت نشستیم منتظر معلمه... این هی داد می زنه ج ن د ه (به دوستاش البته)!!! منم این شکلی هی سرم و انداختم پایین... این امیرم هی چش غره به من... انگار من یادش دادم وااااا

ما یه معلمی داشتیم کلی باش دوست بودیم و شوخی داشتیم با هم... این امیر هم هر موقع این و می دید هی ایرانی بازیش گل می کرد و برا این معلمه درد و دل که: I donno why she wants me to die
منظورش من بودم دیگه... (ترجمه: نمی دونم چرا این می خواد من بمیرم)

+ اااااااَه خسته شدم انقدر تعریفیدم... ولی عجب روزایی بوداااااا یادش بخیر... با لبو که هر وقت یادش و می کنیم سر از دستشویی در میاریم!!! بس که می خندیم

+ دیروز زنگیدم به این آقای Kenneth ... خدا رو شکر که آدم مهربونی بود... یعنی اینطور به نظر می رسید... نیدونم...
بعد آدرس ایمیلش و داد بم و گفت اینارو برام بفرست، شبم نیست خودم خیلی حالم خوب بود اصلنم اعصابم تیکه پاره نبود ۲۰-۳۰ بار ایمیل و send کردم هر بارم یه حرفش و تغییر می دادم این هی آدرس و قبول نمی کرد و می گفت اشتباست... منم دیگه پس از تلاشهای مکرر و پی در پی! بی خیال شدم و با همون اعصاب خشنگ و نازم  پریدم تو تخت... پیامک از دیار باقی رم ندیدن اصن... البته صداش میومد ها!... هر چی هم زووووور باز دوباره زووور مگه خوابم می برد! اصلنم گریم نگرفته بود!

+ وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه همه غصه های دنیا توی سینه ی منه  توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام  دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام  پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم  منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم  زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره  منم عاشقترم انگار وقتی بارون می باره.....

+شکلک انقــــــــدر شبیه من!!!

+ حالم همچنان... افسرده... قاطی... اَه! یکی اون تفنگ من و بیاره...

 

پ.ن. ببینم فقط برا من اینطوره یا واسه همه وبلاگم انقــــــــدر طول می کشه تا لود بشه!!!

+ نوشته شده توسط گلی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:59 |
 
الهی ! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و
بیهوش است .
الهی ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ، ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای .
الهی ! چون تو حاضری چه جوییم و چون تو ناظری چه گوییم ؟
الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد ؟
الهی ! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا ؟
الهی ! از گفتن یا شرم دارم .
الهی ! تو پاک آفریدی ، ما آلوده کردیم .
الهی ! وای بر من اگر دلی از من برنجد .
الهی ! در بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم .
الهی ! که الله گفت و لبیک نشنید .
الهی ! چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم .
الهی ! از من آهی و از تو نگاهی .
الهی ! شنیده ام که گفته ای :چه کنم با مشتی خاک ، مگر بیامرزم .
 
در حال وبلاگ گردی بودم که اینجا این متن قشنگ و خوندم و به خصوص این جمله آخرش... خیلی بش نیاز داشتم... چند روزه دختر بدی شدم... از خودم بدم اومده... تنبلی و بی خیالی هم خداییش حدی داره...  چی کار کنم... هر چی فکر می کنم راه چاره ای پیدا نمیشه... هر کاری می کنم یه کم از این حال و هوا بیام بیرون بدتر خسته می شم.. دیروز رفتم خونه الی اینا... کلی گفتیم و خندیدیم... بازم هیچ فرقی نکرد... دیگه رسمن گند زدم به زندگیم، درسام، کارم... همه چی!
 
فیلم " قصه دل ها " رو دیدم... نمیدونم چرا این کارگردانهای محترم نمیدونن باید برا یه همچین داستانای قشنگی بازیگرای درس حسابی انتخاب کنن نه این صفرا رو! اعصاب نمیزارن واسه آدم!
منم که اصن نیخوام لو بدم آخر داستان چی شد که برین حالش و ببرین... فقط فک کنم دختره و پسره آخرش یه خورده مردن :دی اما اشکال نداره اون دنیا همدیگرو می بینن شما زیاد غصه نخور!
 
میگم کاش همه چی ِ این دنیا مثه این فیلم هندیا همیشه happy ending بود و به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند! اصن من فیلمای هندی و باسه همینش خیلی دوس دارم... حالا شما هی بگین همش چاخانه اله بله اصنم برام مهم نیست من دوسشون میدارم! کلی هم حال می کنم همیشه یه فرشته میاد و همه کارا رو راس و ریس می کنه و ... همینه دیگه! اصن فیلمای هندی پر از معجزه است!
دیدین این Om Shanti Om و... خیلی دوس دارم این فیلم و با همه چاخاناش یه جا!
از شاهرخ خان هم خوشم میاد... با اون دماغ گُندش!
 
+ برم الان به این آقاهه kenneth بزنگم ببینم شی میگه...
+ نوشته شده توسط گلی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:57 |

خوب باز دوباره سلام!
شما الان داری با یک عدد تنبل خانوم صحبت می کنی  تنبل خانوم یعنی همون خانومِ تنبل!


اون "ای همسفر آهسته تر" همچین یه خورده بیشتر از یه خورده خسته کننده شده بود هم  این که اصن ربطی به نوشته های من نداشت! گلی هم که اسم اینترنتی من بوده از خیلی قبل ها... حالا هم اسم وبلاگیم میشه. فقط خدا کنه لو نرم!

امروز دو ساعت نشستم این قالب و درستش کردم... کلی هم راضیم... خیلی هم ناز شده... اصنشم من عاشق این خرسای me 2 u اَم! یهنی اصن از اینا نازتر تو دنیا عمرن پیدا نمیشه! اصن شخصیتاشون خیلی شبیه خودمه... مثه خودم تنبل و آروم... نــــــــــــــه؟

 

+ نوشته شده توسط گلی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:21 |

خوب من الان کلی حس نوشتنم فوران کرده... خوب بعد هیچ حرفی واسه گفتن ندارم... خوب بعد شاید این پست یه خورده همچین چرت و پرت شد... خوب حالا شما اگه کار داری دیگه اینارو نخون دیگه خودم اعتراف می کنم همه اش چرندیات میشه... همین دیگه!

اولندش من کلی احصابم خورده الان... چه معنی داره الان که من کلی پول لازم دارم اینا هی شیفتهای من و هی کَنسل می کنن خوب نمی گن من نان آور یک خانواده ی ۵۰ نفریم! (شما بخونین در فکر عملی کردن نقشه ی خبیسانه ام!!!)
حالا من بیچاره همش ۱ روز (شما بخونین ۳ روز) زنگیدم گفتم من حالم خوش نیست نیتونم بیام سر کارا... چه معنی داره این لوس بازیا! تازشم وختی این خانومه (رییسمون) رفته تعطیلات، مگه من جن یا روح تشریف دارم خوب چجوری از کدوم گوری پیداش کنم ببینمش که توضیح بدم دلیل نیومدنم و ها!

خوب حالا من کلــــی دلم واسه یه بنده خدایی تنگیده خوب... وا چه معنی داره آدم (!) هی تند و تند و دلش انقد بتنگه... اونم همش باسه یه نفر! واااا!!! انصاف هم خوب چیزیه والا! انصاف به علاوه ی مقداری مغز! خوب من هیش کدوم و نمی دارم... آخه تخصیر من نیست هی اینطوری نیگام می کنی... خدا خواسته نشون بده خنگها هم آدمن! خِنگا هم دل دارن... خوبشم دارن! حالا این یکی یه خورده همچین دلش آهنیه ولی خوب از هیچی که خیلی بهتره!

آقا من نیخوام درس بخونم... زوره؟!!! (بابام: تو غلط می کنی)... بله آقا زوره! دوس ندارم خوب دست از سرم وردارین دهه... یکی شما رو مجبور کنه یه کاری که دوس نداری انجام بدی خوشت میاد؟ خوب منم خوشم نمیاد دیگه... آخه چرا هیش کی من و درک نمی کنه! من با این استعداد های نهفته ام شی کار کنم که دارن حیف میشن! من سر از پارک وی در آوردم تخصیر شماهاست ها!

اون روز رفتم دکتر به خاطر زانو دردم.... البته با اصرار مامان... من که عمراً به این دردا محل سگم نمیزارم! بهد خانوم دکتره می پرسه چه ورزشی انجام میدی؟ منم اینطوری نیگاش می کنم  که یعنی برو خدا پدر مادرت و بیامرزه من و ورزش آخه! بعد میگه باید بری پیاده روی اونم رو یه تپه ای یا یه جای سر بالایی! بهد من میگم وختی دارم میام پایین شی کار کنم اونوخت! میگه پایینیش و زیگزاگی بیا! فک کـــن!

من: وختی اومدی اینجا من یه چیز بت دادم گفتم بخور بعد تو نخوردی منم با چنگال میزنم رو دستت ها!
اون: خدا بگم این پارک ویی هارو چی کار کنه با این بد آموزی هاشون! :دی

بلاخره ما باید همه چیمون با بقیه بفرقه یا نه!!!

پ.ن. انگشت اشاره دست راستم (چی شد) کلی درد داره... بس که ازش کار کشیدم!
پ.ن. جمعیت جهان به ۶،۶۶۶،۶۶۶،۶۶۶ رسید!
پ.ن. قالب جدید و امتحان می کنیم... این بهتره یا قبلیه؟

بعداً تر نوشت:
اَه اگه بدونین از صُب تا حالا چند تا قالب عوض کردم.... اصن اون چیزی که من دنبالشم رو نت پیدا نمیشه خودمم انقد حوصله ندارم بشینم یکی درس کنم... البته فعلا که کلی دارم با این قالبه حال می کنم! به قول یکی:

 Yahoo freakkkkk 

+ نوشته شده توسط گلی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:59 |

خدا از عشق تو ساخت آسمون و زمینش
با اسم تو شروع شد کتاب آفرینش
خلقت زیبایی رو از تو خدا شروع کرد
خورشیدم اولین بار به عشق تو طلوع کرد
شکوه اندام توست هر گوشه از طبیعت
تقلیدی از تن توست معجزه های خلقت
می دونم اسم خوبت رو سر در بهشته
به نام نامی عشق خود خدا نوشته
خدا از اندوه تو پائیزو نقاشی کرد
آبی پاک قلبت دریا ها رو کاشی کرد
به شب مثال زلفت رنگ سیاهی کشید
از برق چشمات تو شب مشتی ستاره پاشید...

داشتم به این آهنگ گوش می دادم، خوشم اومد گفتم بزارمش اینجا شما هم بهره ببرین!
کی میگه اندی جلفه؟!!!!!!!!! ببینین چگدم خوشمل می خونه

+ واااااای پریسا خانومی ســـــــــــــــــلام عسیســــــــــم... کجا بودی تا حالا؟ کلی ذوق مرگ شدم! چرا وبلاگت و بستی!!! کلی دلم تنگیده بود برات خوب! بازم بیا

+ از Web Design خسته شدم خوب! بدم میاد ازش! الان می خوام برم با این Career Advisor بگپم ببینم چه خاکی به سرم بریزم! اَه اعصاب نمیزارن واسه آدم.

فیلم هایی که این دو سه روزه دیدم: کلاغ پر (خوب بود)، Die Hard 4 (عالی بود)، Dead Silence (بدک نبود... فقط اگه جیغ بزنی می میری)، قتل آنلاین (واقعا نمیدونم چی بگم) ... همین! وقتم و با این چیزا پر می کنم دیگه... چه میشه کرد!

پ.ن. قالب خودم و بر می گردونم.

+ نوشته شده توسط گلی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:33 |

۱۸ سال پیش،
یه همچین روزی،
تو قلب بهار،
بیمارستان سپهر،
متولد شدم!

تولدم مبارک!


+ یکی از آرزوهای دوران بچگیم امروز برآورده شد!
+ چه معنی داره آدم روز تولدش انقدر دلش گرفته باشه!
+ من منتظر کادوی تولدم هستم ها! یادت که نرفته!

پ.ن. قالب جدید وبلاگم و دوست دارم.

+ نوشته شده توسط گلی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:24 |

چه زيباست بخاطر تو زيستن
و برای تو ماندن و به پاي تو سوختن
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن
برای تو گريستن و به عشق و دنيای تو نرسيدن ...
ای كاش ميدانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكيباست ...

خدایا شکرت به خاطر همه مهربونی هات.

 

+ اختلاف ساعتیمون از ۷ ساعت رسیده به ۲ ساعت!!! این یعنی یه قدم به جلو!

+ نوشته شده توسط گلی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:42 |

بله می گفتم!
من تازگی ها خـــــــــــــــــــــــیلی تنبل شدم ها! وقتی می گم خیلی یعنی خـــیلی!
الان کلاس دارم خوب، بعد نرفتم دیگه...

خوب من دلم تنگ شده براش... چی کار کنم!

اون شب داشتیم فیلمای خانوادگی رو که از ایران آورده بودیم نگا می کردم خوب... بعد تو یه تیکه اش تو هم بودی... کلی دلم واست تنگ شد خوب... بعد گریم گرفت ولی گریه نکردم ها! دختر خوبی شدم... بعد یاد اون شب افتادم که ما خونه عموت اینا بودیم، بعد من هم که میدونی ازشون خوشم نمیاد! بعد، بعدِ شام که اومدی دنبالمون ما رو ببری خونه خودتون... دیدی من ناراحت بودم... کلی هی جوک گفتی و هی خاطره تعریف کردی تا بخندیم ... یادش بخیر!

بلاخره فیلم سنتوری رو دیدم... یعنی بــــــــیست... کلی عاشق بهرام رادان و گلشیفته شدم...! اون جای فیلم خیلی بانمک بود... اولای مووی که بهرام رادان داره از رفتن زنش میگه:
"... یعنی با اون هم همون کارایی رو می کنی که با من کردی..." و درست وقتی این جمله رو میگه، تخت خواب و حموم و دستشویی رو نشون میدن  اوخ که این ملت چگده منحرفن!!!

پارک وی و دیدین؟؟؟  یعنی شی بگم... طنز بود یا ترسناک... مثلن!

........

آها آها داشت یادم می رفت... من نبودم این شیطونک خانوم ما رو بازی دعوت کرده بوده!!! آخـــی ببخشین ندیده بودمش! حالا مثه اینکه باید ۱۱ تا از آهنگایی که دوست داریم و ۱۱ تا آهنگی که دوست نداریم به ترتیب بگیم.... اُکـــی

(سخته آخه من بیشتر آهنگای اندی رو یه اندازه دوست دارم خوب)

خوب ها:

۱. سرسپرده - اندی
۲. چشمای ناز - اندی
۳. جاده احساس - اندی
۴. امروز که من  عاشقم - اندی
۵. مسافر - شادمهر
۶. با عشق داره میشه! - خواجه امیری
۷. خاک و ریشه - اندی
۸. عشق اول - اندی
۹. نیلوفر بهار - اندی
۱۰. دلخوشی - شادمهر
۱۱. عشق به من نیومده - شهرام کاشانی

بد ها:

۱. دختر آبادانی - سندی
۲. همه آهنگای شماعی زاده ها
۳. dont u wish - pussy cat dolls
۴. کلن آهنگای Eminem, 50cent و مانند هاشون
۵. بیشتر خواننده های جدید داخل ایران
۶. سلام - شهرام سلتی (صلتی)
۷. با تشکر از شما - کامران هومن
۸. ماچ - افشین
۹. وقتی رفتی باز هوا بد شد! (اسم خواننده رو نمی دونم)
۱۰. من چشمام و میدم به تو، تو چشمات و بده به من!!! - هاتف
۱۱. جونی جونوم - لیلا

............

پ.ن.۱ جدیدنا چگده زشت و پراکنده و بی ربط می نویسم!
پ.ن.۲ ۲ اردیبهشت تولد اندی جونم بود... خلفونش.... تفلدش مبالک
پ.ن.۳ من نخوام صبح زود از خواب پاشم کی و باید ببینم؟!
پ.ن.۴ الانه هوا انقدر سرد شده که من صبحی که میومدم CIT دلم می خواست بخاری هم با خودم بیارم! زمستون لعنتی هم شروع شد... ایــــــــــــش!
پ.ن.۵ خوابم میــــــــــــــاد
پ.ن.۶ از دیشب تا حالا داره بارون می باره... خدا جوووووووووووون دوسِت دارم!

+ نوشته شده توسط گلی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:5 |