تبليغاتX
ای همسفر آهسته تر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی وقتها آدم مجبور میشه کارایی انجام بده که یه روز حتی فکرش هم به سرش نمیزد.
بعضی وقتها دلم اونقدر میگیره که دیگه حتی آهنگای اندی هم کارساز نیست.
بعضی وقتها آرزو میکنم کاش من، من نبودم.
بعضی وقتها دلم می خواد برم وسط یه بیابون و تا دلم می خواد داد بزنم.
بعضی وقتها می خوام تو روی بعضیها واستم و هر چی تو دلم نگه داشتم بریزم تو صورتشون.
بعضی وقتها دلم میخواد بزنم تو دهن بعضی ها که بفهمن من نه خنگم نه نفهمم نه...! من فقط مهربونم
بعضی وقتها حس اعتمادم به افراد به زیر صفر میرسه.
بعضی وقتها میخوام برم جاهای خیلی دور که هیچ کس من و نشناسه.
بعضی وقتها می خوام بارون بباره و من تنها پشت پنجره بشینم و اندی گوش بدم.
بعضی وقتها از عدالت خدا هم شاکی میشم.
بعضی وقتها دلم برا کسایی که ازشون بدم میاد هم تنگ میشه.
بعضی وقتها میخوام فقط بنویسم و بنویسم و بنویسم تا جایی که دیگه هیچ کلمه ی استفاده نشده نمونه برام... مثل الان.... اما نمیشه.... وقت نیست.
بعضی وقتها  میخوام زمان و متوقف کنم تا بتونم یه نفس راحت بکشم...........!!!!

پ.ن. شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.

+ نوشته شده توسط گلی در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 12:23 |
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوابم میاد.

نمی تونم درست بنویسم.

امروز رفتم رای دادم.

اونم چی کله سحر.

ساعت ۹ صبح.

فردا شب تولد دوستم دعوتم.

کادو خریدم.

یه سرویس نقره خیلی خوشگل.

پس فردا امتحان علوم دارم.

خوابم میاد.

هیچی نخوندم.

چرا خوابم نمیبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونی!

هیچی آقا.

بای فعلا.

+ نوشته شده توسط گلی در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 9:9 |
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

فک میکنم این بزرگترین سلام وبلاگم بود! الان که اومدم اینجا بنویسم تازه یادم افتاده که چقــــــــــــــــــدر دلم برا اینجا تنگ شده! این یکی دو ماه و لطفا نپرسید کجا بودم چون جوابی ندارم... حالم خوب خوب بود، تو زندگیمم مشکلی پیش نیومده بود، شکست عشقی هم در کار نبود! فک کنم اثرات همون بیماری ضد اینترنتی که قبلا نوشته بودم بوده! من و که میدونین کارم حساب کتاب نداره! اما خداییش خیلی سرم شلوغ بود، هم مدرسه هم کار خلاصه کلی استرس داشتم.

 

کالج هم تموم شد و خیالم تــــــــــــــــــــــــــــخت فقط یه امتحان علومم مونده و این اسایمنتم که اینا رو تموم کردم فینیـــــــــــــــــــش صلوات یادتون نره

میدونی؟......... تازگیا این سریال چارخونه رو گذاشتن اه اه اه آخر لوس بازی... من مهران مدیری رو میخواااااااااااام... میدونی؟....... من عاشق این سریال "راه بی پایان" شدم، نمیدونم چیرا اما خیلی ازش خوشم اومده.

راااااااستی باز تغییر رشته دادم... میخوام برم "سی آی تی" دو سال وب دیزاین بخونم بعد یه شغل خوب تو همون منطقه بگیرم و برم دانشگاه "ای ان یو" روابط بین المللی یا علوم سیاسی بخونم. هنوز مطمئن نیستم ها تا من بفهمم چی به چیه این دادا احمدی نژاد آدم شده با کت و شلوار میره تو مجلس!

دیدین چقدر حرفیدم حالا برمیگردم بیشتر میگپم ایشالا

در خدمت هستیم

فعلا تاتا

پ.ن.۱ اصلا یادم رفت راجع به آلبوم جدید اندی بگم! حتما شنیدید ازش... آلبوم خیلی خفنیه به اسم "فرودگاه"... میدونین چرا اندی این اسم و انتخاب کرده؟ خودش میگفت چون "فرودگاه جاییه که عاشقا همدیگرو میبینین و جایی که عاشقا از هم جدا میشن. فرودگاه جاییه که من و از کشورم جدا کرده و جایی که من و دوباره به کشورم میبره" وای که چه گله این اندی

پ.ن.۲ یکشنبه تولد دوستمه چی بگیرم براش؟؟؟

پ.ن.۳ اینجا داره بارون میبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاره واااای من عاشق بارونم

پ.ن.۴ این هم یه عکس از منظره خیابونمون که داشتم از سر کار میومدم تو ماشین گرفتم:

+ نوشته شده توسط گلی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 12:34 |