تبليغاتX
ای همسفر آهسته تر

پنجره های قلبت و رو به آسمون باز کن

ديدی، حس کردی

خدا از اون بالا مراقبته

کافيه بخوای

اون وقته که تو رو با خودش ميبره تا اون بالاها

نزديک خودش

تو آبی آسمون

کافيه از ته دل صداش کنی

اون وقته که بارون مهرش و رو زندگيت حس ميکنی

دست گرمش و رو سرت

اون وقته که از وجودش زندگيت و پر ميکنه از نرگس و ياس

پس تا دير نشده دستات و ببر بالا

از ته دل صداش کن

مطمئن باش بی جواب نميمونی

 

پ.ن. وقتي كسي با سر و صدا ميميره هميشه ميدويم تا نجاتش بديم اما وقتي يكي در سكوت و به آرامي ميميره ما فقط نگاه ميكنيم

+ نوشته شده توسط گلی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 12:43 |

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

اين يكي دو هفته گذشته كلي حالم گرفته بود حوصله هيچ كاري هم نداشتم. حتي چند بار اومدم اپ كنم همين كه كامپيوتر و روشن ميكردم پشيمون ميشدم! اما بلاخره اومدم!

 

حالا بريم سر اتفاقات اين هفته: 

  • من واقعا نمي فهمم يك ادم تا چه حد ميتونه دورو و كثيف باشه!يعني اين خانوم از اين كه ميونه من و دخترعموهام و خراب كنه چي گيرش مياد... ادم انقدر پست حالا معني اون همه دلسوزيهاي الكيش و فهميدم! من ساده... من بچه... من خر چطور باور كردم تو اين دور زمونه خدا يه فرشته جلو روم گذاشته حيف كه روز تولد امام علي به خودم قول دادم از اين به بعد با همه خوب باشم والا ميدونستم چه جوري جوابش و بدم! حيف اون همه خوبي كه بهش كردم اما طرف خوب قضيه اينه كه شناختمش از حالا هم بيشتر مراقبم تا هر كسي كه از راه رسيد وچند تا قربون صدقه ام رفت گولش و نخورم و به حرفاش گوش ندم. اين دختر عموها با همه عيبايي كه دارن باز از خون خودمن و بايد از همه به خودم نزديكتر نگهشون دارم

 

  • خانوم ز که قبلا ازش گفته بودم يادتونه؟ به مامانم گفته يکی دو هفته ديگه شايد جشن نامزدی دخترش باشه اولش يکم شاخ در آوردم بعدشم زدم زير خنده. تجسم اين دختره تو جشن نامزديش واقعا خنده داره! همين الانش نميشه بش بگی بالا چشت ابروه ميبره همه چی و درسته ميزاره کف دست مامان جونش. خدا به ما رحم کنه چقدر من خودخواهم نه؟ نه اصلا شما اينارو نميشناسين و الا شما هم همين حرف و ميزدين. بابا همه دنيا ميدونن شما اسلام يادتون رفته چرا انقدر جلو ما پز مومن بودن ميآين من از آدمای دو رو بدم ميآد. به خاطره اين که اسلامشون و حفظ نکردن نيست به خاطره چاخاناشونه که ازشون متنفرم...بگذريم

 

  • ديروز در طی يه عمليات ضربتی صاحب يه موبايل جديد شدم مدل Z610i سونی اريکسون... اين عکسش ... مشکيه ماله منه قيمتش خيلی ناچيز فقط يه ۵۸۰ دلار نآقابل.  البته ۲۰۰ دلارش و خودم دادم بقيش يعنی مقدار کمترش هم مامی جون زحمت کشيدن. مامی خدا از بزرگی کمت نکنه. ايشالا پولت و پس ميدم دهه باور کن پسش ميدم. اينم عکس موبايل قديميه ... اونم سونی اريکسون بود... من کلا فقط با اين کومپانی حال ميکنم.

 

  • راستی تا يادم نرفته عيد مبعث و به همه تبريک ميگم. امشب باز قراره بريم مسجد نميدونم شايد نتونستم برم.

 

  • پريروز لباس نامزدی مريانا که از سوريه سفارش داده بود رسيد. کلی واسش ذوق کرديم آخرشم از لباسه خوشش نيومد ميخواد يکی ديگه از مصر سفارش بده فکر کنين اين نامزد بيچارش چی ميکشه. يه چيز جالب ديگه اينه که اسم نامزدش ميناست کلی به خاطر اسمش اذيتش ميکنيم (مينا به زبان اونا (عربی) اسم پسره). بهش می گم مریانا مواظب باش ها یه وقت سرت کلاه نزارن حالا بعداً ببینی این مینا واقعانی دخمل بوده... میگه والا دفعه پیش که من چک کردم که هنوز پسر بود  يه نکته جالبه ديگه قداشون مريانا ۱۶۰ مينا ۱۹۰+ به اين ميگن تفاهم.

  • اين بار پی نوشت ندارم... ...در مورد کارم! الان خيلی بهتره. خيلی بيشتر به کارم وارد شدم فقط ديگه پاهام کم کم داره تموم ميشه اون ته تها يه چيزی مونده هنوز .
    چقدر حرفيدم امروز... ببخشيند گيده. مخلص همتون... يه ماهيه ابی کوچکولو

+ نوشته شده توسط گلی در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 6:16 |
ساملیک دادچ

ها من خوب بیدم تو چطور بیدی؟

گشنمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه  آخیش اگه این و نمیگفتم میمردم

میدونین چی شده؟؟؟ رفتم رو رژیم ... منم که هروقت یاد رژیم میفتم اشتهام باز میشه   چرا آخه چرا!  ما کلا خانوادگی همینطوریم ها خنده داشت؟! اصلا به من چه از وقتی رفتم ایران و برگشتم ۷-۸ کیلو وزن اضافه کردم

<-- دیروز با مریانا و تینا رفتیم علی بابا یه نهار خوشمزه نوش جان فرمودیمالبته قرار بود نامزد مریانام بیاد که دانشگاه کلاس داشت. برگشتنی ماشینه ۴ عدد دیوونه بقل دست ماشین ما پارک بود... ما که راه افتادیم اونا هم دنبالمون مریانا هم غیرتی سرعت گرفت که ازشون جلو بزنیم حالا یه ماشین دیگه افتاده جلو اونا آسه آسه میاد اونا هم سبقت گرفتن و بیشعورا از ما جلو زدن یه هو اومدن جلو ماشین ما... سرعت هر دو ماشین ها هم بالا  گیده نزدیک بود بی ماهی بشین. ما چون مدرسه داشتیم و دخملای خوبی بیدیم ولشون کلدیم بلگشتیم مدلسه  

میرم کلاس کمکهای اولیهاز این به بعد اگه زخمی اینا شدین بیاین پیش خودم  خوبتون کنم   تو کلاسمون پارتنر من تینا بود باید دست هم و باند پیچی میکردیم یه ۱۰-۲۰ بار امتحان کردیم  آخرشم نشد! باند بی ادب هی کج میره صاف نمیشه  آقا مهلم هم هی بهمون میخنده میگه خوبه خوبه!

 

خوب از ماجرای مسجد رفتنمون بنویسم. حالا میگم مسجد فکر نکنین همچین واقعا مسجده   محرم ها میشه مسجد بقیه وقتا .... رفتیم نشستیم همه اومدن (با سمیه و سمیرا هم دست دادم) و  خلاصه... این فسقلیهاشون هم جمع نمیکنن وسط اتاق جمع شدن... هر ۵ دقیقه هم ما ۲ متر میپریدیم بالا (در اثر ترکونده شدن بادکنک ها توسط فسقل ها )

یه موقع فکر نکنین  ما همش حرف میزنیم و اصلا به سخنرانیا گوش نمیدیم اصلا ماهی و این حرفا!!! از این ایرانیای سفارتی خیلی بدم میاد قبلیا بهتر بودن این جدیدا همشون از دماغ فیل افتاده ان  خوب گیده شام و خوردیم و بهدش نخود نخود هر که رود خانه خود! موقع خدافظی باز سمیرا و سمیه رو هم مثه بقیه بقل کردم یه وقت نگین تو خودخواهی! میخوام کاراشون و فراموش کنم و آدم خوبی باشم   

 

پ.ن.۱ یک و نیم ساعت دیگه باید برم مدرسه. ااااه

پ.ن.۲ کی به من گغت تاریخ بخون اونم این ترم آخر تو بودی آره؟؟؟

پ.ن.۳ همین دیگه حرفام تمومید بــــــــــــــــــای

+ نوشته شده توسط گلی در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 4:59 |

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين

به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را

ســـــــــــــــــــــــــــلام

عید همه مبارررررک...فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد.

مسیحا دم از اعجاز میزد                ز بس بیچاره مریم یا  علی گفت

 

 زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

 

تا یادم نرفته!!! روز مرد رو هم به همه مردا بخصوص باباهای مهربون تبریک میگم   بابای خوبم روزت مبارک  ایشالا سایه ات تا ابد بالا سرمون باشه و یه کم مهربون تر بشی

امشب ایشالا اگر مسجد شیعه ها برنامه داشت میریم اونجا... فردا شب هم عطیه خانوم اینا رو دعوت کردیم چون مادرش تازه از کانادا اومدن... از امشب باید غذا پختن و شروع بفرماییم  

 

پ.ن.۱ دوست خوبم گلاب یه پست قشنگ زده برا تولد مولا علی توصیه میکنم سر بزنین.

پ.ن.۲ در ادامه مطلب یه متن خیلی زیبا پیدا کردم و گذاشتم در مورد امام علی (ع) اگه خواستین بخونین. خیلی قشنگه.

پ.ن.۳ من دوست ندارم صبح زود از خواب پا شـــــــــــــــم  چرا هیچ کس من و درک نمیکنه؟؟؟

پ.ن.۴ تصمیم گرفتم به احترام این روز بزرگ دیگه کدورتها رو بزارم کنار و با سمیه و سمیرا آشتی کنم هر چند میدونم اونا ارزشش و ندارن!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گلی در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 5:32 |
باز آید بوی گند مدرسه

شما به من بگین کی مدرسه رو اختراع کرده من برم حقش و بزارم کف دستش  من نخوام درس بخونم کی و باید ببینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هـــــــــا!!! باز صــــــــــــــــد رحمت به مدارس ایران نصف روز بود فقط اینجا از صبح بشین تا ساعت ۴ بعد از ظهر  ایییییییش

میدونین چی شد؟؟؟ دیشب خواب آمنه جونم و دیدم... دوست دوران راهنمایی آخ که چقد دلم براش تنگیده  قدیری هم تو خوابم بود... کاش شماره شون و گم نکرده بودم.

راستی میخوام یه وبلاگ دیگه درست کنم رنگ مشکی مطالبش با این وبلاگ یکیه... من عاشق وبلاگ زدنم  با رنگها و طرحهای متفاوت اما نظراتون و همین جا بنویسین

تا اینجای پست و که نوشتم پا شدم (گلاب به روتون) رفتم توالت گفتم حالا که پا شدم نمازم بخونم. نماز که خوندم گفتم یه خورده میوه هم میل کنم بعد اومدم گیده  حالا بقیه اش:

اهم اهم یادم رفت چی می خواستم بگم.......

 

پ.ن.۱ آهنگ وبلاگم چه طوره؟ خوب بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟

پ.ن.۲ هر کی فیلم (Night at the Musuam) و ندیده حتما ببینه آخر خنده اس ... فیلم (The Stepfor Wives) به نظر من اصلا جالب نیست

+ نوشته شده توسط گلی در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 11:37 |