من هیش کاری نکردم ![]()
اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم...
پریروز اومدم کامپیوتر و آپگرید کنم بی ادب قفل شد
منم از فرصت استفاده کردم و هی تو گوش مامان خانومی خوندم که این سی پی یو دیگه درست شدنی نیست... رفتیم (به زور) یه ۴۵۵ دلار ناقابل دادیم ویندوز ویستا گرفتیم. ![]()
این و که بردیم بدیم یه آقاهه برامون درستش کنه برگشته میگه چرا این همه پول دادین رو این ویندوز چیز جالبی نیست تازه کامپیوتر خودت هم که چیزیش نیست... من:
هااا نیدونم... مامانم: حالا دیگه سر من شیره میمالی؟؟؟ بریم پسش بدیم... خوبه آقاهه کفت پسش نمیگیرن و الا من الان اینجا نبودم... حالا یه ۲۶۵ دلار ناقابل دیکه هم تقدیم ایشون کردیم... مامان به من:
من به مامان: ![]()
ما هم این مدلی ویستادار شدیم
حالا همچین چیز تحفه ای هم نیست اما من عاشق تنوعم ![]()
پ.ن.۱ یکی بهم بگه آخر صاحب دلان چی میشه.
پ.ن.۲ یه ساعت دیگه باید برم سر کار.... مامااااااااااااااااااااااان
پ.ن.۳ فااااااااااجعه
موهام و کوتاه کردم
کوتاه تا شونه ام... ای کاش دهنم خفل میشد مخم هنگ میکرد که نمیگفتم میخوام موهام و کوتا کنم... تازه انگد خوشمل شده بود... مدل موی شکیرا هم زده بودم هم فر داده بودم... بلند تا کمر.... مامااااان ![]()
![]()
![]()


اومدم گیده گریه نکنین
حوصله هیچ کاری نداشتم
مامان خانومی تشررریف بردن خونه این خانومه کوچه بقلیمون فک کنم نذر داره چون داره نی نی دار میشه
خیلی دلم می خواست برم اما با این وضع که نمیشه پس بی خیال شدم
من نمیدونم چرا این مامانا فک میکنن برا مهمونیاشون باید همه نوع غذایی که بلدن درست کنن؟؟؟ آخه کی میخوره این همه رو؟؟؟ من که احساس گناه می کنم
وقتی میدونم یه عالمه آدمن که به اندازه ما حق دارن شایدم بیشتر اما اونا تمام روزشون و گرسنه ان در حالی که ما فقط چهار مدل خورشت داریم به جز پیش غذا و پس غذا
چرااا آخه چرا؟؟؟ چی میشد یه روز همه جای دنیا مثه هم میشد و همه یه اندازه از همه چی سهم میبردن
باز این حس انسان دوستی من گل کرد
مهدی کوچولو رو میگم...
دلم برات یه ذره شده
مامی خانوم میگه کاش اصن تعطیلات پارسال نمیرفتیم ایران که ببینیمش و انقد دلمون براش تنگ نشه
صدای قشنگش... برا رقصیدناش... برا داد زدناش... برا اون روز که از آمپور زدنش برام تعریف میکرد و میگفت کالی (خاله) اتووو یعنی پرستاره رو بزن... برا وقتایی که دستم و میگرفت و هی از این طرف اتاق میدوید اون طرف
برا فیلم هندی نگا کردنش... برا اوخ گفتن و سر تکون دادنش وقتی میدید یکی تو تلویزیون گریه میکنه... برا موقعهایی که با انگشت محکم صورت آدم و فشار میداد و آخمون که در میومد محکم گردنمون و بغل میکرد... برا شیطنتاش موقع عکس یا فیلم گرفتن
پنش تا فیلم دیدیم: Borat (آمریکایی) بی وفا (هندی) وقت (هندی) DOA (آمریکایی) Tokyo Drift(آمریکایی , ژاپنی)
آخه کدوم آدم عاقلی وسط زمستون پنکه روشن میکنه میزاره رو صندلی که باد بزنه موهاش تو عکس خوشگل بیاد
من؟ نوچ
گفتم زرتی اینارووو
فک میکنن آسمون سوراخ شده اینا افتادن زمین ایییییش
شوهرش هم والا نمیدونم چه جور دکتریه که به شغل شریف خانه داری مشغوله
شلمنده بیدددددددم 
تعطیلات سه هفته ایمون از امروز شروع میشه. دیروز از مدرسه موقع نهار از ساعت ۱.۱۵ تا ۲.۱۵ (مدرسه ما از ساعت ۹ صبح شروع میشه تا ۴ عصر) من و کنستنزا با تینا رفتیم خونه شون. سر ظهر اصلا هم خجالت نکشیدیم
اصلا هم پر رو نیستیم
یه وقت فکر نکنین اتاق مامان باباش و اشغال کردیمااااااا
نهههههه فیلم هندیم نذاشتیم صداشم تا آخر بلند نبود جیغ و داد هم که اصلا ما اهلش نبیدیم
نوووچ تاازه اصلا هم فیلم و به خاطر پسرای خوشملش نیگا نکلدیم...
تینا هم اصلا پا نشد برامون هندی برقصه
راستی این هفته شاید کارم و شروع کنم
میگم کاش مامان بابا تعطیلات برن سیدنی نههههههه؟؟؟!!! 


توضیح: مولکولهای اشک-دربیار میرن تو ریه از اونجا داخل مری میشن بعد میان تو چشم اون وخت عضله های چشم بیچاره ها رو میفرسته دنبال نخود سیا
و به این طریق چشمتون نمیسوزه
آخخخخییییییییی تموم شد