تبليغاتX
ای همسفر آهسته تر
سلام خوبين مرسي منم خوبم, خوبن سلام دارن خدمتون, بله سرماخورگيم خوبه الان, درسا هم طبق معمول انگار پايان ناپذيرن, شما چطورين خانواده خوبن خوش ميگذره, به قول بانو پسر همسايه چطوره
ببخشيد تو رو خدا انقد دير به دير ميام اصلا حال درست حسابي ندارم حسابي هوس يه مسافرتي مهموني جشني يه چيزي كه حال و هوام و عوض كنه دارم... كسي سراغ نداره
هفته بعد امتحانام شروع ميشه دوباره دوران اعصاب خورد شدنا و حرص خوردناي منم ميرسه, ميخوام از دنيا فرار كنم وقتي ميبينم يه عالمه درس دارم و عين خيالمم نيست حالا ديگه خودمم باورم نميشه تا كلاس دهم هميشه جز شاگرد اولا بودم... ديگه از اون دختر سر به زير و درس خون خبري نيست, شدم يه موجود كم طاقت خودخواه تنبل, دلمم به اين خوشه كه بلاخره يه روز از اين حال در ميام كي و چه طوريش خدا عالمه
بعضي وقتا دلم برا بابام ميسوزه كه همه اميدش به منه گاهي دلم برا خودم ميسوزه كه انقد اطرافيانم ازم توقعات زيادي دارن مگه من آدم نيستم چرا نميذارن خودم برا زندگيم تصميم بگيرم  چرا نميتونم کاری که خودم دوست دارم انجام بدم چرا انقد بد بختم من چرا ميخوان مجبورمون كننن روزايي كه امتحان داريم صبح تا عصر بشينيم سر كلاس و تا فرداش دوباره هي درس بخونيم چرا حالا كه من عجله دارم همه چيز انقدر كند ميكذره چرا من انقد سوال ميپرسم!!!


بالاخره ما هم داريم پيشرفت ميكنيم سفارش ساتلايت داديم از سيدني كه كانالاي ايرانم داشته باشه و حالا خدا ميدونه كي ميرسه فقط خدا كنه كانال كشتي كج هم داشته باشه هر چند گمون نميكنم اينطور باشه
الان دوباره يادم رفت چي ميخواستم بگم آها راستي اگه كسي سايتي سراغ داره كه سالاد فصل و برا دانلود دارن ميشه خواهش كنم لينكش و بزارين برام
شرمنده سرتون و درد آوردم با اين چرنديات قول ميدم ديگه خوب بنويسم

پ.ن.۱ راستي يه سوال اگه من سنم و بهتون نگفته بودم بهم ميومد چند ساله باشم  از روی کنجکاوی می پرسم هاااا
پ.ن.۲ نميدونم چرا آهنگ دختر فراري حميدرضا و عليرضا رو گوش ميدم دلم ميگيره

پ.ن.۳ نميدونم اين تاپيك "دفاع از حقوق ..." رو از كجا آوردم
پ.ن.۴ به قول شیر فرهاد من هیچیییییی نمیدونم

+ نوشته شده توسط گلی در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 5:45 |
سلام سلام سلام

احوال شما خوب بیدین؟؟؟ مرسی ما هم خوب بیدیم

چرا بلاگفا انگده با من چپ افتاده؟؟؟ مگه من بیچاره چه کارش کردم آخه هااااااا؟؟؟؟ هر چی میزنم بلاگفا هی ارور میده هی اعصاب من و خط خطش میکنه؟؟؟

انگدههههههه حرف دارم که نگوووو اما همین که میشینم پشت کامپیوتر همش فرتی میپره از مغزم ................ یه لحظه ....... آها داره میاد  ..... حرفامو میگم

اولندش که ما به هر کی میگیم میخوایم عربی بخونیم یه ضدحال بهمون هدیه میده حالا چه به نوع شوخی چه  جدی اونش بمانددددد منم الان وسط هوا و آسمون (داشتین که... ادبیات بـــیست!) معلق موندم نمیدونم سال بعد میخوام چه خاکی تو این سر مبارکه بریزم شما میدونی؟؟؟!!!

دومندش آخه این چه وضعشه چه معنی داره آدم (دقت کنید گفتم آدم) روز تعطیل صبه به این زودی ( ساعت ۹.۳۰) از خواب بیدار شه خونه رو تمیز کنه اونوقت مامانش و خواهرش برن شنا؟؟؟ نه شما بگین من آدمم؟؟؟

سومندش که برا اون کار که مصاحبه داشتم قبول شدم... فعلا نمیتونم شروع کنم تا شماره پرونده ام از اداره مالیات بیاد... چگده اینا بیرحمن از منم میخوان مالیات بگیرن آخه دلشون برا من نمیسوزه؟ کاره اما کار تر تمیزیه... تو یه فروشگاه بزرگه که لباس و کیف و کفش و لوازم آرایشی بهداشتی و نمیدونم ظرف و لوازم خونگی و اسباب بازی و همه چی داره... برا اونا که میشناسن همون Kmart خودمون.

چارمندش (چهارم اندش) چرا من این وقتا انگده شکاک شدم به همه شک دارم... خودم میدونم کار خوبی نیست اما چه کارش کنم دیگه نمیشه... دیروز یه فال حافظ گرفتم کلی بم حال داد اینم معنیش البته نه کامل:

"بیش از این روح خود را آزار مده و این سو و آن سو مرو! طبع تو لطیف است روحت نازک و به زیبایی حساس هستی. صبر و شکیبایی به خرج ده. مطمئن باش همه تو را دوست دارن. باید با استعانت از خدا به رفع رذایل اخلاقی خود بپردازی تا محبوب دیگران شوی."

حافظ جون قربونت برم من خیلی بت اعتقاد دارم... باشه صبر میکنم و سعی میکنم مهربون باشمخدا جونم همیشه هوامو داشتی هیچ وقت تنهام نزار

پ.ن.۱ ببخشین حالم خوش نیست چرت و پرت مینویسم تحمل کنین دیگه.

پ.ن.۲ یکی چند تا فیلم قشنگ ایرانی برام بنویسه میخوام ببینم.

پ.ن.۳ بزارین برم من....بزارین برم من....بزارین برم من....بزارین برم من

پ.ن.۴ پریسا جونی چرا وبلاگت باز نمیشه؟؟؟

+ نوشته شده توسط گلی در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 10:43 |
سيلام عليكم
چطول مطولين? ببخشيد انقدر دير كردم
همين الان هم كلي كار دارم ولي گفتم امروز ديگه بايد بيام... اينجا تازه هوا سرد شده من هم سرما خوردم سه تا پروژه دارم كه دوتاشو همين الان فينيش كردم... يه صلوات بفرستين برا شادي روحم
الان خيالم خيلي راحت تر شد... خلاصه هفته بدي داشتم از يه طرف درسا از اون طرف سرما خوردگي و از اون يكي طرف سردرد شديد به خاطر دندونام...  حالا تا دو سه روز سردرد دارم و غذاهاي سفت نميتونم بخورم...ایــــــــــــش!
خلاصه كه ببخشيد نتونستم بهتون سر بزنم به خصوص پريسا و پرسئوس عزيز
خوش به حال اونا كه الان ايرانن تعطيلات تابستوني نزديكه تا ميتونين برين اين ور اون ور و كيف كنيد يكي هم جاي من چند تا پيراشكي و بستني سنتي بخوره
خيلي دلم برا ايران تنگ شده


راستي من چرا اين وقتا انقد ميخورم؟؟؟انقذه اشتهام زياد شده كه نگو
من: مامان شام چي داريم
مامان: سالاد
من: من سالاد نميخوام گشنمه
مامان: همه داريم چاق ميشيم بايد مراقب باشيم
من: من ازت شكايت ميكنم تو بهمون غذاي درست حسابي نميدي
________________________________
من: مامان نريز ديگه سير شدم
مامان: نه بايد بخوري چجوري ميخواي درس بخوني؟؟؟
من: من ازت شكايت ميكنم تو فقط ميخواي من چاق شم.
___________________________________
مامان: آفرين دختر گلم
من:(در حال درست كردن مواد كيك)
مامان: خوب وقتي داري يه كاري ميكني خوشحال باش برا چي اخم كردي
من: من نميتونم موقع كيك درست كردن خوشحال باشم.
مامان: آفرين دخترم الان دو تا كيك درست ميكنه
من: ديگه من باشم از اين غلطا ياد بگيرم
مامان:

اين سومي ربطي به شكموييم نداشت فقط نشانه تنبلي بود حالا يكي نيست بگه خوبه سالي يه بار حس كدبانويي بت دس ميده يه كيك درس ميكني.
عكس العمل پسر عمو بزرگه وقتي بش گفتم دارم كيك ميپزم: -->  جل الخالق

اين هم دو بيت شعر خشنگ:
من كه از خدا به جز تو چيز ديگه اي نخواستم
هرچي هست فداي عشقه من فقط تو رو مي خواستم
كاش ميشد حتي يه بار از تب بوسه هات بسوزم
با تو من يك بار ديگه لب شادي رو ببوسم

ديروز رفتيم ديدن دوست مامان كه تازه ني ني دار شده انگده ناااااز بود كه نگو ... خوب منم ني ني ميخوام يادمه وقتي كوچيك بودم با عروسكام حرف ميزدم ميگفتم اگه بهام حرف بزني قول ميدم به هيشكي نگم ... اين هم يكي از دلايل بد بودن تلويزيون

 

پ.ن.۱ وبسايت جديد بهرام رادان  راه اندازي شده حتما ببينيد خيلي قشنگ و استثنائيه.

پ.ن۲. راستي فردا مصاحبه دارم برا كاري كه درخاست داده بودم دعا كنين قبول شم.    

+ نوشته شده توسط گلی در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 5:25 |