تبليغاتX
ای همسفر آهسته تر
سلام به روي ماه همه تون
اول از همه روز مادر و (كه يكشنبه بود)  به مادر گل و خوب و مهربون خودم  و همه مادرهاي خوب دنيا ( مادر بد هم داريم) تبريك ميگم و ايشالا تا ابد سايه شون بالا سرمون باشه. هر چند يه روز برا تشكر از اين همه خوبي هيچه اما بلاخره يه جور بايد بهشون بفهمونيم كه چقدر برامون ارزش دارن. من برا مامان گليم يه گردنبند كوچولو طلا خريدم كه شكل يه قلبه و روش نوشته mum و دورش رزهاي كوچيك داره.

 

راستي يه خبر ديگه... تغيير رشته دادم ... تا حالا كه به خواست مامان بابا ميخواستم پزشكي بخونم اما الان فهميدم كه پزشكي كار من نيست... من كه از بيمارستان وحشت دارم و يه بار كه پسر عموم و تو بيمارستان ديده بودم اشكم در اومد. حالا ميخوام دانشگاه عربي بخونم و مترجم بشم... كار تميزيه... بهش علاقه دارم...كار بيشتري تو اين زمينه پيدا ميشه و پولشم خيلي خوبه تازه شايد هم يه سال رفتم يه كشور عرب زندگي كنم.

 

پ.ن.۱ فيلي اخراجي ها هم فيلم قشنگيه هم طنز هم آموزنده هم عشقي هم ديني... آخرشه اما فيلم تله بر عكس اون چيزي كه من فكر ميكردم خيلي هم جالب نبود.
پ.ن.۲ بنويس از سر خط .......... هويجوري

پ.ن.۳ بازگشت دوباره پريسا جونم تبريك ميگم

پ.ن.۴ باز باران با ترانه.گريه هايم عاشقانه.مي خورد بر سقف قلبم.ياد ايام تو داشتن.مي زند سيلي به صورت.باورت شايد نباشد.مرده است قلبم ز دستت.فکر آنکه با تو بودم.با تو بودم شاد بودم.توي دشت آن نگاهت.گم شدم در خاطراتت .

+ نوشته شده توسط گلی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 5:58 |
سلااااااااام به همگي
خوب كه هستين مرسي منم خوبم هي ميگذره
اين چند وقته هر روز ميخواستم بيام آپ كنم هربار يه اتفاقي ميفتاد... تازه دو سه روز هم هست بلاگفا هي  داره بوق اشغال ميزنه  تا بلاخره الان اومدم نشستم اينجا با يه عالمه حرف و نميدونم از كجا شروع كنم.
اول بريم سراغ مدرسه انقذه درس و مشق دارم كه نگو اما نميتونم هيچ كدوم و شروع كنم اه تف به اين روزگار  اون موقعها كه من جوون بودم ننه شاگرد اول مدرسه بودم... خوب حالا بگذريم...
شما فكر كنين هفت هشت ماه پيش رفته بودين جشن تولد اس آي اي سي (مدرسه قبليم) و با يه آقا پسر خيلي متين و خوش تيپ و با كلاس روبرو ميشين با دو تا برادراش بوده چند تا از دوستاش, بعد خواهر شما هم كه آخرت پر روئه  كلي سربه سر اين آقا ميزاره و كلي ميخندين بهشون
بعدا از طريق همكلاسيهاش ميفهمين اسمش حسينه و از عراق اومده و آخر بچه مثبته   حالا بماند چقد سوتی دادین و خنگ بازی در آورد این م.
بعد اون جشن ديگه نميبينيش تا يه روز صبح تو كالج (بعد هفت ماه) ميبيني داره خنده كنان مياد طرفت, سلام عليك ميكنين و شما هم سوت زنان بهش ميفهموني كه شما اون دختر پررو بی ادبه نيستين... بعد ازتون ميپرسه ميدوني اين كلاس كجاست شما هم ضایع شده ميرسونيش دم در كلاس و با گفتن سي يو از هم جدا ميشين شما جاي من بودين چه شكلي ميشدين.... واي چقد حرفيدم


راستي وبلاگ سورپريزم راه افتاد حتما يه سر بزنين به خصوص كسایي كه اهل شعر و شاعرين

جاده احساس  ----------------> شاعرانه هاي باران  

ميدونين چند روز پيش يه اتفاق افتاد كه باعث شد خيلي قدر سلامتم و بدونم... حالا ميفهمم اين كه ميگن سلامتي بزرگترين نعمت خداست يعني چي ... واقعا از ته دلم خوشحالم و خدا رو شكر ميكنم كه سلامتي كامل به خودم و خانوادم داده...

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم..... هر چي حرف تو مغزم جمع كرده بودم پريد ... فقط به اين وبلاگ كه آدرس دادم حتما يه سر بزنيد

پ.ن. فيلم مهمان و اگه نديدين حتما ببينين آخرشه  

+ نوشته شده توسط گلی در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 5:19 |
تولد تولد تولدم مبارك اومدم شمعارو فوت كنم تا صد سال ديگه زنده باشم سايه ام رو سر بلاگفا باشه
بلههههههههههههه يه سال ديگه از عمرم كم شد يا يه سال ديگه بزرگتر شدم ... چرا من احساس بزرگي نميكنم... امروز مثلا روز خاصي محسوب ميشه اما چرا من اصلا احساس خاصي ندارم... چرا چجوري چهطوري به چه شكلي ميشه بزرگ شدن و حس كرد... من كه توش موندم
به هر حال من امروز پا گذاشتم تو هفدهمين سال زندگيم... فداي خودم بشم من چگده گلم ايشالا ۷۴۵۷۵ سال ديگه زنده بمونم با شما دوستاي خوشگلم حال كنم.

سر كلاس بايولوجي بوديم  تينا دوستم هي داره داد ميزنه جودي جودي (اسم معلممون) من فك كردم ميخواد ازش سوال بپرسه كه يه هو داد زد امروز تولد اينه منم اينطوري شدم. پسرا هم كه ميدونين منتظرن بهونه بدي دستشون حسابي خجالتت بدن بلند بلند شروع كردن به خوندن تولدت مبارك منم كه خجالتي اين شكلي شدم خدا بگم چي كارت كنه تينا

پ.ن.۱ پريسا گلي فدات بشم عزيز مرسي از تبريكت اگه نزديك بوديم برات یک کامیون كيك ميفرستادم
پ.ن.۲ يه خبر ضد حال مادر اندي روز يكشنبه از دنيا رفت و چهارشنبه مراسم خاكسپاريش بوده... از همينجا به اندي عزیزم تسليت ميگم... .
پ.ن.۳ يه ده سانتي متر قد خريداريم.......به قيمت روز...
پ.ن.۴ مدرسه شروع شده و ديگه نميتونم زود به زود سر بزنم
پ.ن.۵ از صبح تا حالا انقدر شكلات دادن خوردم يه دونه ديگه بخورم منفجره خواهم شد.

قربون همه تون برم................ فعلا تاتا

+ نوشته شده توسط گلی در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 5:8 |
سلام
داشتم پست جديد پريسا جون  و ميخوندم
هاي پريسا خانومي كشتي من و با اين پست
ياد دوران دبستان و راهنمايي و مهد كودك افتادم
چه روزايي بود
الان انقدر دلم گرفته كه نگو
يادمه اون وقتا از جمعه ها و تعطيلات متنفر بودم
ميخواستم هر روز برم مدرسه
نعيمه و سارا و سمانه تو مهد كودك... تو بازيامون من هميشه دختر نعيمه بودم
از كلاس اول چيزي يادم نمياد چون ميرفتم یه مدرسه دولتي و اصلا از مدرسه مون خوشم  نميومد از سال دوم به بهد كه رفتم مدرسه نرجس عاشق مدرسه شدم
نسيم و سحر و زهرا و سمانه و مهتاب و بقيه بچه هاي كلاس .... خانم متين چقدر من و دوست داشت یادش بخیر
مدرسه كوچيك اما خيلي خوبي بود كل مدرسه با هم ميشديم پنجاه نفر
بهدم اون دو سال راهنمايي كه بهترين سالهاي عمرم بودن ... آمنه جونم  و وحيده شيطون بچه پر رو  و فاطمه و طوبي و رضايي و قديري و غفران ومريم و صباغ زاده... وااااای
آرزومه يه بار ديگه تو عمرم همه تون و ببينم
آمنه گلم دلم برا اون كلاس گذاشتنات تنگه, وحيده و خرابكارياش, غفران و گير دادناش , قديري كه هميشه سر استقلل و پرسپوليس با هم دعوا داشتيم . طوبي با اون همه غرورش , فاطمه با اون مهربونياش , مريم و غيبتاش , رضايي خوشگل کلاس , صباغ زاده كه اسمش شده بود سايه باران (يعني هميشه دنبالم بود )
محمدي گل اميدوارم ما رو ببخشي به خاطر اذيتها و سربه سر گذاشتنا
دلم برا همه تون يه ذره شده
امیدوارم هر جا هستين خوشحال و سلامت باشين
معلم رياضي مهربونم با اينكه هميشه سر كلاست خواب بودم  بازم به اوليای بچه ها توصيه ميكردي بچه هاشون با من دوست باشن
شاگرد اول كلاس نبودم، از من زرنگتر هم بود اما خوب همه عاشق اين اخلاق ورزشکاری من شده بودن
با آمنه و وحيده چقدر جلو معلما اداي بچه مثبتا رو در مياورديم   زنگاي آزاد ده نفري تلپ ميشديم رو نيمكت چهار نفره    پشت درختا و هي نامه مينوشتيم و پرت ميكرديم اون ور ديوار يا يادگارياي رو ديوار و ميخونديم و جواب مينوشتيم   يا از سر بيكاري ميزديم تو سرو كله هم.
واي خدا چه دوراني بود.
يعني ميشه يه بار ديگه تو عمرم ببينمشون.......!!!!!
يادش به خير...حتي يادمه يه جمعه بس كه دلم برا بچه ها به خصوص آمنه تنگ شده بود زدم زير گريه
راستي وحيده جون اميدوارم بلاخره به عليرضات   رسيده باشي و خوشبخت باشين


پ.ن. پاتوق ما رو ميز تنيس گوشه حياط مدرسه.
پ.ن.۲. پريسا ببين مجبورم كردي چقدر زياد بنويسم.
+ نوشته شده توسط گلی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:0 |
دوباره سلام
همين الان قسمت آخر سريال وفا رو از آريان ورلد دانلود كردم و ديدم.
عجب فيلميه  , به خصوص بازي پوريا پورسرخ در نقش ژوبين.
كارش حرف نداره... با اينكه ميدونم يه خورده داره سعي ميكنه مثه فروتن صحبت كنه اما خيلي صدا و لهجه ي نازي داره . خوب معلومه هر كس ديگه اي هم كه جاي وفا بود دو سال كه سهله ده سال هم منتظرش ميموند . البته هانيه توسلي هم خيلي خوب بازي كرده و حجاب عربي هم بهش مياد.
از بعضي از صحنه هاي فيلم خيلي خوشم اومد مثلا اونجا كه لب دريا وفا داره ميره ژوبين صداش ميزنه ميگه 'من كه به اين آسونيا ولكن نيستم مگر اينكه همين الان همينجا بگي دوستم نداري ' وفا يه لحظه می ايميسته بعد بدون گفتن كلمه اي ازش دور ميشه يعني چي؟ يعني آقا ژوبين عاشقتم ...!!!
یکی دیگه هم اونجا كه وفا به ژوبين ميگه 'بايد به اندازه لياقتت توقع داشته باشي ' و ژوبين جواب ميده 'ببخشيد من به اندازه عشقم توقع داشتم  '


پ.ن.۱. حتما تو دلتون ميگين نه به اون آپ نكردنش نه به اين هر روز آپ كردن خوب من اينجوريم ديگه كارام حساب كتاب نداره. فكرنكنين شلخته ام نه اصلا .
پ.ن.۲. اينكه چون مطمئن نيستم ميتونم رو قولم وايستم و قولم و پس گرفتم به نظر شما كار بدي بوده ؟؟؟؟؟ خوب حق داشتم من حتي از امروز برا فردام تصميم نميگيرم چه برسه برا يه سال ديگه ...خدا ميدونه تا اون موقع چه اتفاقاتي فراره بيفته. 
پ.ن.۳. كسي نميدونه من چرا هميشه انقدر پي نوشت دارم؟

پ.ن.۴. اگه ميخواين گفتگوي مجله سبز و با وفا و ژوبين  بخونين كليك كنين ادامه مطلب... فعلا يا حق


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گلی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:50 |
سلام سلام صد تا سلام
اولا كه ببخشيد انقدر دير آپ ميكنم
چند روزي رفته بوديم سيدني برا تعطيلات
جاي همه تون خالي خيلي خوش گذشت و كلي حال كرديم
راستش اين فاميلاي بابام اونقدر هم كه من فكر ميكردم بد نيستن , من اينارو اولين بار وقتي اومديم اینجا ديدمشون و اولا خيلي آبمون باهم تويه جوب نميرفت. فكر كنم به خاطر طرز تربيت و فرهنگ و بزرگ شدن تو جامعه هاي مختلف دليل اين ناسازگاريها بوده باشه هه هه شی گفتم ! . اما الان كه همديگرو بيشتر ميشناسيم خيلي صميميتر شديم.
خوب از اين حرفاي خاله زنكي اونم از نوع فلسفيش بگذريم.
يكشنبه هفته پيش تولد داداش گلم بود كه الان 9 ساله شده. جشنش خيلي خوش گذشت. عمو اينها همه از سيدني اومده بودن و خلاصه روزي بود.
اه نزديك بود يادم بره اين دوشنبه كه گذشت تولد اندي عزيزم بود كه ايشالا صدو بيست سال ديگه هم عمر كنه و من با آهنگاش حال كنم و ايشالا يه روز بياد خواستگاريم كه البته فگر نميكنم خيلي بلند پرواز باشم نيستم ديگه هستم؟
ديگه چي ميخواستم بگم آها يادم اومد يه وبلاگ سورپريز درست كردم كه دارم فعلا روش كار ميكنم ببينم چي ميشه خبرش و بهتون ميدم.

پ.ن. بلاخره تايپرايتر فارسي درست شد و ديگه مجبور نيستين فينگليش بخونين.
پ.ن.2. فكر ميكنم خيلي تابلوانه لو دادم كدوم كشور زندگي ميكنم.
پ.ن.3. چقدر من از دوراهيها بدم مياد به خصوص وقتي بايد يكيشون و انتخاب كني بدون اينكه بدوني هر كدوم به كجا ميرسن.
پ.ن.4. اگه تعريف فيلم 300 رو شنيدين و ميخواين ببينينش بهتون ميگم وقتتون و كه طلا محسوب ميشه هدر ندين به جاش برين تام و جري ببينين.
پ.ن.5. ديدن فيلم ميم مثل مادر به شما ضرورا توصيه ميشود.

خوب فعلا چيز مهم و جالبي به ذهنم نميرسه پس الكي وقتتون و تلف نميكنم برين خوش باشين
+ نوشته شده توسط گلی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:35 |